خرید بک لینک
سلام دویت جونیا حالتون چطوره؟؟؟ خوبین خوشین؟؟؟ نمیدونم چرا حس و حال نوشتن ندارم شاید بخاطر خستگی اثاث کشی باشه و اینکه ی مدته از وبم دور شدم نوشتن سختمه ما بالاخره اثاث کشی کردیم و الان خونه خودمونیم و سه تایی خوش و خرم زندگی میکنیم خیلی دست تنها اذیت شدم ولی دیگه خداروشکر تموم شد خونمون رو دوست دارم و از اینکه سر خونه زندگی خودمم خوشــــــحـــــــالم خیــــــــلی زود زود میام از روزانه هام میگن الان ی کم بی حوصله م فقط

برچسب: اطلاع رسانی,اطلاع رسانی به انگلیسی,اطلاع رسانی پرونده, نویسنده: کیانوش میرزاده تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 1:35

پنجشنبه جمعه ها رو دوست دارم پنجشنبه ها که آقای خونه زودتر از سرکار برمیگرده و شبش دیگه با خیال راحت تا دیروقت میشینیم تی وی میبینیم و حرف میزنیم فررداش هم که جمعه س و کلا پیشمونه این آخرهفته هم عالی بوددیروز نزدیکای ظهر بود با آقای خونه تلفنی حرف میزدم یدفعه گفت رااااستی امشب شام خونه عموم دعوتیم یادم رفت بهت بگم...دیگه منم کهه تلفنمون تموم شد بلند شدم کارامو کردم و غروب که شد آقای خونه از سرکار برگشت و لباس پوشیدیم و راه افتادیم سمت خونه عموش...سر راهم ی جعبه شیرینی گرفتیم...شب خوبی بود خیلی خوش گذشت...تا یازده و نیم اونجا بودیم بعد از سرکوچه شون ماشین گرفتیم و تا ی مسیری ما رو رسوند بقیه راه رو قدم زدیم تا خونمون...خونه هامون بهم نزدیکه امروزم که تا یک ظهر خواب بودیم تازه بعدش رفتم سماور رو آب کردم تا چایی دم کنم...اصلا با چای ساز رابطه خوبی ندارم تا مجبور نشم ازش استفاده نمیکنم...قل قل سماور کنار پنجره آشپزخونه م رو شدیدا دوست دارم...دوست دارم بشینم به بخارهایی که ازش خارج میشه و قوری طلایی با حاشیه های نقره ای رنگم رو بغل میکنه نگاه کنم هووووووم وقتی از کنارش رد میشم و عطر چای تاز

برچسب: نویسنده: کیانوش میرزاده تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 1:35

وای دارم میمیرم وای گلوووووم وای گوشاااااام وای سرممممم واااای برین اونور به من نچسبین سرما خوردمچه مریضی مزخرفیه والا تموم بدن آدمو درگیر میکنه من الان یه خانم خونه سرما خورده رو به موت فس فس کنانم در خدمتتوندیروزم ی کوچولو علایمشو داشتمااااا ولی امروز صبح بیدار شدم دیدم واااای قشنگ یقه منو گرفته...حالا دریغ از یه مسکن ساده تو خونهدریغ از یه ریال شارژ تو گوشی بی صاحااابم که زنگ بزنم آقای خونه که برام مسکن بگیره فقط صبح داشت میرفت تو خواب و بیداری بهش گفتم برام بگیره اونم که آلزایمریده بار باید زنگ بزنم تا ی چی یادش بمونهاز صبحم تو تلگرام آنلاین نشده بهش بگمتازه دخترای صابخونه هم از شانس گل منگلی من نیستن ازشون بگیرم زن صابخونه هم که اصلا زبون همو حالیمون نمیشهبرام آش نذری آورد(قابل توجه ساراخانم که آشهههه که این روزا به دستم میرسه هاااا)بخدا بنده خدا ی ساعت بدون اینکه نفس بکشه برام حرف زد من مثل گاگولا فقط نگاش میکردم اصلا ی کلمه ترکی حالیم نمیشه...بعد اینکه قشنگ گلوش پاره شد فهمیدم ظرف برای همسایه ست ظرفو میخوادبعد رفتم بخوابم دیدم ی نفس یکی آیفون رو میزنه منم که مرییییض باشم سگم دی

برچسب: نویسنده: کیانوش میرزاده تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 1:35

سلااااام عشقولیا حالتون چطوره؟ منکه از شر سرما خلاص شدم ولی عزیزدل مامان رو گرفت که کلی بهش رسیدم الان دخملی هم خوب شده جونم براتون بگه فردای روزی که پست گذاشتم تو آشپزخونه بودم دیدم سبزی فروش اومده تو کوچه...ما هم سبزی قرمه اصلا نداشتیم جو منو گرفت رفتم ده کیلووووو سبزی قورمه+دو کیلو هم خوردن گرفتم خدا خیر بده دخترای صابخونه رو که اومدن باهام پاک کردن وگرنه مونده بودم چه غلطی بکنم با اون همه سبزی!!! آقای خونه که درو زد اون بنده خداها رفتن پایین...الهی خدا خیرشون بده...منم نشستم بقیه سبزی ها رو پاک کردم همینکه تموم شد و من بلند شدم موبایل آقای خونه زنگ خورد...زنعموش بود گفت بعد شام میایم خونتون...ووووووی دیگه افتادیم رو دور تند و سریع سفره سبزی رو جمع کردیم و آشغالا رو آقای خونه برد بیرون گذاشت...اومد برام ی جارو کشید چون تبسم با سبزی خونه رو ترکونده بودبعد رفت میوه گرفت از سرکوچه منم چایی دم کردم میوه هارو شستم و چیدم تو ظرف...ظرفای پذیرایی رو کنار گذاشتم و رفتم تو اتاق آماده شدم...مهمونامون اومدن...عمو و زنعمو آقای خونه با پسر بزرگشون و کوچیکه که ۵سالشه...برادر زنعمو آقای خونه با خان

برچسب: نویسنده: کیانوش میرزاده تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 1:35

سلام مهربونا حالتون چطوره؟ چه میکنین با این سرما؟آخ آخ دل من خونه...فصلهای سرد رو دوست دارما اما سرما رو نمیتونم تحمل کنم...بخاری ما هم بازی درآورده اساسی اولش که خواستیم روشنش کنیم اصلا روشن نشد بعد آقای خونه کلی باهاش کلنجار رفت و در آخر دیدم میگه شوهرت تو همه کار اوستاست خانووووومبر منکرش لعنت آقای خونه جانیعنی هیـــــــچ کاری نیس از پسش برنیاد خلاصه بخاری روشن شد و ما راضی بودیم هرچند شعله هاش ضعیف بود...تا اینکه هوا بس ناجوانمردانه سرد شدخونمون الان خیلی گرم نیس و من و تبسم جوراب پوشیده و سوئیشرت پوشیده تو خونه میشینیم و باز من از سرما میلرزم...خونمون بزرگه و ی بخاری با شعله کم و ضعیف جوابگو نیس...دیروز صبح که پا شدم دیدم نه اینجوری نمیشه من دلم خونه گررررم میخوااااد...رفتم پایین و به دختربزرگه صابخونه گفتم به دومادشون بگه بیاد ی نگاهی بندازه به این بخاری!!!زنگ زد و گفت اتفاقا تو کوچه پشتیه و داره ی آبگرمکن رو تعمیر میکنه بعد میاد اینجا...اومد ولی نتونست درستش کنه گفت ی مشکل فنی داره و الان وقتشو ندارهجمعه که آقای خونه،خونه ست میاد کامل بازش میکنه و اگه باز درست نشد میبره پیش یک

برچسب: غر غر زدن,غر زدن یا غر زدن, نویسنده: کیانوش میرزاده تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 1:34

صفحه بندی